خرید بک لینک

درباره سایت

گرگ زخمی بارون دیده ی مغرور تنها

امکانات وب

شخصی که زیر شدید ترین شکنجه های جسمانی است،تا لحظه ی مرگ بر اثر آن شکنجه ها همچنان مرگ را حس نمیکند و درد او صرفا به درد جسمانی مربوط میشود.امید به رهایی از شکنجه ها و بهبود دردها،میتواند شخص را به آی

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 18:11

چشمام رو موقع خروج از سلول بستن،میگفتن از چشمات خجالت میکشیم. ازشون خواستم ولم کنن،سنگینی و فشار دستاشون اذیتم میکرد. تو این دو روز آخر قبل از اجرای حکم بیرون نرفته بودم،ولی الان با چشم بسته میرفتم. م

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 18:11

یکی دیروز تو آینه به من زل زده بود.دوست داشتنی نبود،میدونی که رو قیافه ها حساسم.

زیادی موهاش سفید بود،صورتش عین کاغذ مچاله شده چروک بود.

جلوی خودمو گرفتم که بهش نخندم،سخت بود ولی نخندیدم.گفتم دلش میشکنه.

چشماش پر بود.میخواستم بگم تانکر بیارم چشماتو خالی کنه؟:))) نگفتم.

لباش میلرزید.صورتش دریاچه ی ارومیه بود،حتی خشک تر.

دو روزه زل زدم بهش.میدونم خیلی ادامه نداره.

میخوام برسونمش سردخونه.

+زل زده بهم.

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 18:11

هنوز نبض داشت ولی چشاش سرد بود.

میدونستم داره نگاه میکنه که چجوری دارم کارد رو پاک میکنم،ولی چشاش سرد بود.

درد میکشید،دیگه بعد از چند سال زندگی کردن باهاش میدونستم کِی داره درد میکشه،ولی چشاش سرد بود.

لباش بی رنگ بود.انگار تموم رنگ لبش رو همون کاردی بود که داشتم پاک میکردم،ولی من به صورتش دست نزده بودم.یعنی زده بودم ولی چشماش سرد بود.

بدنش سرد بود.

لبش سرد بود.

تنش سرد بود.

شیر گاز رو باز کردم،پتو رو آوردم و کنارش خوابیدم و پتو رو کشیدم روی جفتمون.

اون شب سرد بود.

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 18:11

+ من که بهت ایمان دارم،من که مومنم بهت،دیگه چرا با من اشدائی؟

+ من همه اینکارارو کردم که به تو برسم،میدونی با رفتنت مصداق حبطت اعمالهم فی الدنیا و حتی فی الاخره شدم؟

+ دلم واسه خنده های 17 سالگیت تنگ شده.کاش تو 20 سالگیت هم باهم خندیده بودیم.

+ کم بوسیدمت،گناه از این بالاتر؟

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 18:11

- همونقدر که با وایتکس خوردن دلت سفید میشه،با سرگرم کردن خودم حواسم از تو پرت میشه.

- من تحریم شدن خودم به دست دل تورو دیدم،از چی باید بترسم؟

- کربلا اینجاست.عاشورا امروز و هر روزه.آب تویی.ندارمت بی مروّت.

- مشیت الهی هم همیشه خط موازی خواست من بود.

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 18:11

- انگار هر سال که میگذره یه کارد تو قلبم فرو میره،24 تا زخم کارد چرا واسه مردن کافی نیست؟

- آقای قاضی اینا مرگ من رو تایید نمیکنن،آقای قاضی نمیخوان یه کم راحت بخوابم.شما یه کاری کن.

- قولشو از صاحبش گرفتم،دیر رسیدی بگو بند کفنم رو باز کنن،بلند میشم بغلت میکنم.

- سیگار رو ترک کردم،گفتم شاید خوششون نیاد موقع غسل دادنم برام فندک بیارن.

- شاید مردم،شاید خونه سرد نیست،شاید سردخونه است.

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 18:11

- دل پفک نیست که بشکونی و با تف بچسبونیش،به اسم بوس تف مالی نکن.

- من هزار بار تو ذهنم لباش رو بهم دوختم که نتونه لباشو به لبات بدوزه.

- آدم رفته حرمت نداره پس من به همه میگم من رفتم،تو حرمتت حفظ شه.

- از پشت صحنه ی سمینار موفقیت و خوشبختی بوی گریه میومد.

- لباسام بوی مُرده میدن،امشب خاکشون میکنم.

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 18:11

- نت موسیقی اگه زبون داشت حتما میگفت هیچ فاصله ای مطبوع نیست.

- حرف دهن می و لا نذارید،فاصله مطبوع نیست.

- انقدر سر "نرو"هایی که واست خوندم دمپر رو فشار دادم که شکست.مثل اینکه هرجای پای تو وسط باشه چیزی موندگار نیست.حالا چه خودت باشی چه نُت چه پدال.

- بمیرمم انگشتام مینور میزنه.

- خوبم unknow.نشناختمت ولی.

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 18:11

- (سر انگشتش رو با سوزن سوراخ میکنه و خون رو روی گونه هاش میماله که صورتش بی روح نباشه)

- غمگین مثل عقابی که مرغ خونگی شده.

- از من فقط پوست تخمه هایی که مردم موقع اعدام شدنم رو زمین تف کردن میمونه.

- مسمومم علی.

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 18:11

صفحه بندی